روز اول، به شوق ديدارت
گريه ي خون بود؛
و روز ديگر
به روزمرگي، گريه اي؛
و روز آخر
تنها، قطرهي اشكي.
و،
تن ناتواني كه ميلرزيد
و مي ناليد كه:
«... حالا چرا؟»
و...
RSS