«... كه ميلادت نزول خجسته ي باران باد بر تشنگي خاك
و طلوع آفتاب بر سماجت ظلمت ...»
ا.بامداد
میلادت
طلوع گرم خورشید باد
بر بی کرانگی این دریای طوفان خیز.
میلادت
طوفان رهایی باد
در خیز و خروش این دریای بی ساحل.
ميلادت
سر آغاز روشنايي باد
در ظلمت اين
تاريك روشناي غريب خوف انگيز.
ميلادت
ضمانت ظهور«ش» باد
در فرسودگي اين
پهن دشتِ پر فريب ِپر سراب؛
و سايهاي از حضور«ش»
در احتضار اين
تن رنجور و
زجر كشيدهيِ ناكام.
و ميلادت،
...
خجسته باد؛
هر چه بادا باد.